
پیامبر اکرم (ص) از اصحابش پرسید : زن چیست؟ گفتند: زن ناموس است.
پس از این جواب،پیامبر اکرم (ص) فرمود:حقّا که فاطمه پاره تن من است
فرمود : زن چه موقع به خدایش نزدیکتر است ؟ اصحاب نتوانستند جواب گویند.
چون این سخن به گوش فاطمه (س) رسید ، فرمود :
نزدیکترین اوقات زن به خداى خود هنگامى است که در کُنج خانه خود باشد.
بر کوثر خاتم النبین صلوات
بر همسر سید الوصیین صلوات![]()
بر فاطمه محبوبه ی ذات ازلی
بر حجت حق بر آل یاسین صلوات![]()
کودکی که آماده تولد بود ، نزد خدا رفت و از او پرسید :
« می گویند که شما مرا به زمین می فرستید ؛ اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم ؟!»
خداوند پاسخ داد
« از میان تعداد بسیاری از فرشتگان ، من یکی را برای تو در نظر گرفته ام او در انتظار توست و از تو نگهداری خواهد کرد »
« شنیده ام که در زمین انسانهای بدی هم زندگی می کنند . چه کسی از من محافظت خواهد کرد ؟»
فرشته ات از تو محافظت خواهد کرد ، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود
کودک با نگرانی ادامه داد :
« اما من همیشه به این دلیل که دیگرنمی توانم شما را ببینم ،ناراحت خواهم بود»
خداوند لبخند زد و گفت :
« فرشته ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد کن را خواهد آموخت ؛ گرچه من همیشه در کنار تو خواهم بود »
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صدایی از زمین شنیده می شد . کودک می دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند .
او به آرامی یک سوال دیگر از خداوند پرسید :
« خدایا ! اگر من باید همین حالا بروم ، لطفا نام فرشته ام را به من بگویید »
« نام فرشته ات اهمیتی ندارد . به راحتی می توانی او را مادر صدا کنی .»
منبع:
الهی من بمیرم جایِ مادر![]()
به چشمانم بمالم پایِ مادر![]()
بیاد لای لایِ بچگی ها![]()
منم با هی هیِ هیهای مادر![]()
بیاد زحمتِ بسیارِ بابا![]()
ببوسم دستِ بی همتای مادر![]()
اگر مادر به شب خُرخُر نماید![]()
فدای خُرخُرِ شبهایِ مادر![]()
بگردم دور مادر تا بگردم![]()
فدایِ صورتِ زیبایِ مادر![]()
مردی به رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم گفت:
«مادرم، سخت پیر شده است و اکنون نزد من زندگی می کند. او را بر دوش می گیرم و جابه جا می کنم.
خود به او غذا می خورانم و شست و شویش می دهم.
با این حال، از روی شرم، چهره ام را از او برمی گردانم تا بدین گونه او را تعظیم کرده باشم.
آیا تلافی خدمات او را کرده ام؟»
فرمودند: «نه».
در ادامه پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله با برشمردن مشکلات و رنج های که مادر در دوران بارداری و طفولیّت فرزند خود تحمل می کند
علّت این حکم را مورد اشاره قرار می دهند

نوشته شده توسط زهرا در شنبه 23/2/91 ساعت 11:45 عصر موضوع | لینک ثابت

عاشقانه دوست دارم بابا جونم تولدت مبارک![]()
تولــــــــــــــــــــــــــــدت مبارکــــــــــــــــــــــــ بابا جونم
پدر بخشندهای بیمنت است که کریمان عالم مدیون اویند!
پدر تکیهگاهی استوار است که کوهها به پشتوانه او سرپا ایستادهاند!
پدر حافظی مقتدر است که خود آماج بلاهاست!
پدر سر پنهانی است که پشت هر مخلوقی قرار دارد! آنرا که پدر نباشد جان نباشد حتی اگر زیست کند؛
و آنرا که پدر باشد زنده است حتی اگر شیئ باشد!
پدر واژه بیانتهایی است که میتواند پشت تمام کلمات عالم بنشیند و به آن هویت بخشد!
گویی هرکه را پدر باشد نامدار عالم است!
پدر خاک ... پدر آب ... پدر باد ... پدر آتش ... پدر عشق!
پدر منطق ... پدر نجوم ... پدر حکمت!
پدر من ... پدر تو ... پدر خانه ... پدر مادر!
پدر کوه ... پدر رود ... پدر جنگل ... پدر دشت ... پدر گندم ... پدر نان!
پدر ... نان ... بابا ... بابا ...
بابا
نان
داد...!
بابا!
اولین کلمهای که یاد گرفتیم بگوییم و اولین کلمهای که یاد گرفتیم بنویسیم!

پدر پدر همان یار قدیمی من
پدر همان نور افتاب من
پدر صدای تو در گوشهایم دائم زمزمه میکند
نباشد روزی که ان صدا را نشنوم ....
پدر حضورت در کنارم سنبل شادابی و نشاط من است.
پدر احساس ازادی و رهایی میکنم وقتی دست
نوازش بر سرم میکشی، نگاهم میکنی و بوسه ای
بر صورتم میکاری. احساس غرور میکنم.
پدر، پر افتخارترین شخص برای من ،
کسی که تمام زحماتش را نثار من کرد
و خود را به غربت داد تا من آینده ای روشن داشته باشم
باشد روزی که به من افتخار کنی
پدرجان دوستت دارم
?? تــــــو لـــــــــــــــــــــــــــد??
?? تـــــو لـــــــــــــــــــــــدت مبارک??
??مبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک??
??مبــــــــــــــــــــــــــارک??
گونه ات باشد زیارتگاه من
قلب پر مهرت بود مأوای من![]()
خوب من ای بهتر از جان پدرم
سایه ات باشد همیشه بر سرم![]()
تقدیم به همه پدران دنیا مخصوصاْ پدرعزیز خودم
پدرم ، تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم میتوانند مرد باشند !
برا سلامتی امام زمان(عج)وهمه ی پدران دنیا مخصوص پدرعزیز خودم صلوات
اللّهــم صلّ علــی محمّــد و آل محمّــد و عجّــل فرجــــهم
اللهم عجل لولیک الفرج
التماس دعا
![]()
نوشته شده توسط زهرا در پنج شنبه 7/2/91 ساعت 11:52 صبح موضوع | لینک ثابت

یا ایها الذین آمنوا لا تدخلوا بیوت النبی إلا أن یُؤذَنَ لکم ...
(ای کسانی که ایمان آورده اید ، به خانه های پیامبر داخل مشوید مگر شما، را به خوردن طعامی فرا خوانند ، بی آنکه منتظر بنشینید تا طعام حاضر شود اگر شما را فرا خواندند داخل شوید و چون طعام خوردید پراکنده گردید نه آنکه برای سرگرمی سخن آغاز کنید)
مادر !
همه می دانند که تو اجازه ندادی...

















ظهر الفساد فی البرّ و البحر بما کسبت أیدی الناس
(فساد، در خشکی و دریا بخاطر کارهایی که مردم انجام دادهاند آشکار شده است; خدا میخواهد نتیجه بعضی از اعمالشان را به آنان بچشاند، شاید (بسوی حق)بازگردند! )
دنیا را به فساد کشید
با همان دستی که ...
و امروز صدای آن سیلی گوش زمین را کر کرده است .

















بقره 286
لا یکلّف الله نفساً إلا وُسعها
(خدا هیچ کس را جز به اندازه طاقتش مکلف نمی کند...)
مادر!
سینه ی تو چه وسعتی داشت !
وگرنه
آتش بسیار گدازنده تر از آن بود که ...
و ضربه
بسیار شکننده تر از آن که ...

















یا ایها الرسول بلغ ما انزل الیک من ربک ... والله یعصمک من الناس
(ای پیامبر! آنچه از طرف پروردگارت بر تو نازل شده است، کاملا (به مردم) برسان! و اگر نکنی، رسالت او را انجام ندادهای! خداوند تو را از (خطرات احتمالی) مردم، نگاه میدارد; و خداوند، جمعیت کافران (لجوج) را هدایت نمیکند.)
ای رسول من
تو علی علیه السلام را به ولایت و وصایت معرفی کن
ما تو را از فتنه های مردم محافظت می کنیم
بازوی فاطمه هست
نمی گذاریم به تو و رسالتت ضربه ای برسانند
سینه ی دخترت همه ی این ضربه ها را خواهد گرفت ...

















تمشی علی استحیا...
( در حالی که با نهایت حیا گام برمیداشت)
حالا فکر کن یک دستش را هم به دیوار گرفته باشد...

















تمشی علی استحیا...
( در حالی که با نهایت حیا گام برمیداشت)
حالا فکر کن کوچه هم باریک باشد...

















حجر/97
(ما میدانیم سینه ات از آنچه آنها میگویند تنگ میشود (و تو را سخت ناراحت میکنند)
فقط خدا می داند که سینه ی تو از کدام یک بیشتر به تنگ آمد
از نشستن او روی سینه ات
یا بردن نام مادرت با زبان کثیفش...

















مریم 23-24
اما این بار
در شعله ور بود
و او از شدت درد حمل
پناهی جز دیوار نداشت...

آب ، بسوزد دلت
خاک ، شود خاک عزا بر سرت
باد ، پریشان شوی
چشم ! الهی که بباری فقط
پیش نگاه شما ، ... مادر خورشید سوخت
نوشته شده توسط زهرا در جمعه 1/2/91 ساعت 10:9 صبح موضوع | لینک ثابت


( یـا مـُقـَلـِبَ الـقـُلـُوب وَ اَلابـصـار ؛ یـا مـُدَبـِرالـَیـلِ وَ الـنـَهـار )
( یـا مـُحـَوِل الـحـَولِ وَ الاحـوال ؛ حـَوِل حـالـَنـا اِلـی اَحـسـَن الـحـال )

حلول سال نو و بهار پُرطراوت را که نشانه قدرت لایَزال الهی
و تَجدید حَیات طَبیعَت می باشد را به تـَمامی عـَزیزان تـَبـریک و تـَهـنـیـَت
عَرض نموده وسالی سَرشارازبَرکت ومـَعـنویـَت رابرای هـَمگی آرزو دارم .

یه مدت نبودم الان هم برگشتم خیلی دل و دماغ نوشتن ندارم
الانم باز خیلی سر حال نیستم اما میخوام بگم تو تمام این لحظات بودن و نبودنم خدا کنارم بود لحظه ای
تنهام نذاشت گاهی حضورشو ازیادم میبردم با شماها که تعارف ندارم گاهی یادم میرفت که چه قدر
عاشقمه خیلیا مثل منن اماچندروزه دارم سعی میکنم توهمه جای زندگیم لمسش کنم دستمو
بلند میکنم میزارم رو سینش دستم داغ میشه اونقدر داغ که تا حد سوختن پیش میره ولی خیلی
مسحورکنندس چشمامو میبندم نگاهشو تصور میکنم گفتنی نیست اما میتونی امتحان کنی
همین الان دستتو بزار رو سینش چشماتو ببند و نگاهشو تصور کن اون وقت میتونی
عشق خدارو از تو نگاهش بخونی اون وقته که میتونی بفهمی من دارم چی میگم
خدایا تو که همیشه کنارمی بزار منم بندگیمو بهت ثابت کنم

خدایا هدایتم کن
خدایا هدایتم کن که ظلم نکنم ، زیرا میدانم که ظلم چه گناه نابخشودنی است
خدایا نگذار دروغ بگویم ، زیرا دروغ ظلم کثیفی است
خدایا نگذار در حق کسی نامردی کنم،چون میدونم نامردی در حق کسی چقدر سخت است
خدایا محتاجم نکن که تهمت به کسی بزنم ، زیرا تهمت خیانت ظالمانه ای است .
خدایا ارشادم کن که بی انصافی نکنم ، زیرا کسی که انصاف ندارد شرف ندارد .
خدایاراهنمایم باش تاحق کسی راضایع نکنم،که بی احترامی به یک انسان هماناکفر خدای بزرگ است .
خدایا مرا از بلای غرور و خودخواهی نجات ده تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده کنم
خدایاپستی وناپایداری روزگارراهمیشه درنظرم جلوه گرسازتافریب زرق وبرق عالم خاکی مراازیادتودورنکند
خدایا من کوچکم ، ضعیفم و ناچیزم ، پرکاهی در مقابل طوفانها هستم ؛ به من دیده ای عبرت بین ده تا ناچیزی خود را ببینم و عظمت و جلال تو را براستی بفهمم و بدرستی تدبیر کنم .
خدایا دلم از ظلم و ستم گرفته است ؛ تو را به عدالتت سوگند می دهم که مرا در زمره ستمگران و ظالمان قرار نده .
(دکتر مصطفی چمران )

امروز ظهر شیطان را دیدم !نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت…
گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند…
شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد!گفتم:…به راه عدل و انصاف
بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم.
دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه
آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟شیطان در حالی که بساط خود
را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت: آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل
او سجده کن، نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود
و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که : همانا تو خود پدر منی
شیشه ای می شکند......
یک نفر می پرسد...چرا شیشه شکست؟
مادری می گوید...شاید این رفع بلاست
یک نفر زمزمه کرد...باد سرد وحشی
مثل یک کودک شیطان آمد.شیشه ی پنجره را زود شکست.
کاش امشب که دلم مثل آن شیشه ی مغرور شکست.
عابری خنده کنان می آمد...
تکه ای از آن را بر می داشت....
مرهمی بر دل تنگم می شد...
امشب اما دیدم...هیچ کس هیچ نگفت.
قصه ام را نشنید...از خودم می پرسم
آیا ارزش قلب من از شیشه ی پنجره هم کمتر است؟
دل سخت شکست اما.هیچ کس هیچ نگفت و نپرسید چرا.....
نوشته شده توسط زهرا در چهارشنبه 2/1/91 ساعت 1:20 عصر موضوع | لینک ثابت
چهل روز نماز
گوهرشاد همسر شاهرخ میرزا که به منطقهای وسیعی از ایران حکومت میکرد به فکر ساختن مسجدی در کنار بارگاه ملکوتی امام رضا (علیه السلام) افتاد؛ لذا تمام خانهها و زمینهای اطراف حرم را خریداری کرد .
ساختمان مسجد شروع شد و گوهرشاد هر چند روز یک بار جهت سرکشی به ساختمان،, به محوطه کار میآمد و دستورات لازم را به معماران و استادکاران میداد .
روزی برای سرکشی ساختمان آمد، باد مختصری وزیدن گرفت،گوشهی چادر خانم به وسیلهی باد کنار رفت، یکی از عملهها چهره او را دید و دلباخته آن زن شد .
جرأت اظهار نظر برای او نبود، زیرا بیم آن داشت که او را اعدام کنند،عمله و اظهار عشق به ملکه مملکت!!
دو سه روزی نگذشت که عملهی بیچاره مریض شد او پرستاری جز مادر دردمندش نداشت.
طبیب از علاج او عاجز شده مادر مهربان کنار بستر تنها فرزندش گریه میکرد، فرزند چارهای ندید جز اینکه دردش را به مادر اظهار کند. مادر ساده دل و ساده لوح، برای رفع این مشکل به گوهرشاد خانم مراجعه کرده و درد فرزندش را با او در میان گذاشت و گفت:
اگر کاری نکنی تنها پسرم از دستم میرود.
گوهرشاد به آن مادر دل سوخته گفت: چرا این مطلب را زودتر با من در میان نگذاشتی تا بنده از بندگان خدا را از گرفتاری نجات دهم. آنگاه گفت:
ای مادر به خانه برو و سلام مرا به فرزندت برسان و بگو من حاضرم با تو ازدواج کنم، ولی شرطی را باید من رعایت کنم و شرطی را تو باید رعایت کنی.اما شرطی که من باید رعایت کنم جدایی از شاهرخ میرزا است، اما شرطی که تو باید مراعات کنی پرداختن مهریّه به من است و آن مهریه این است که چهل شبانه روز در محراب زیر گنبد مسجد نماز بخوانی. مادر به خانه برگشت و تمام مسائل را با پسر خود در میان گذاشت، پسر از شدت تعجب خیره شد و از این خبر آن چنان شادمان شد که به زودی از بستر رنج برخاست و با کمال اشتیاق قبول کرد که این مهریه را انجام دهد و پیش خود گفت: چهل روز که چیزی نیست اگر چند سال به من پیشنهاد میشد حاضر به اجرای آن بودم. در هر صورت به محراب مسجد رفت و چهل شبانه روز در آنجا نماز خواند به این امید که به وصال گوهرشاد برود. ولی به تدریج علاقهاش به گوهرشاد از بین رفت و به عشق الهی گرفتار گردید. پس از چهل شبانه روز نماینده گوهرشاد به محراب عبادت آمد تا مژده وصل را به او بدهد ولی متوجه شد که حال او تغییر کرده و اثری از علاقه و عشق به گوهرشاد در او نیست، نماینده گوهرشاد به او گفت: من از طرف خانم آمدهام. گفت: به خانم بگو من روز اول عاشق تو بودم ولی الآن دیگر عاشق تو نیستم بلکه عاشق خدا شدهام. راستی عجیب است، راهنمایی آن زن بزرگوار را ببینید که برای علاج هوای نفس چه نسخهای میدهد و اثر نماز را ببینید که با این که در اول کار از راه حقیقی دور بود ولی عاقبت هدایت یافت.
لطیف راشدی ـ سرود شکفتن، ص28
عرفان اسلامی،ج5.

ببین که نامه سی هم بیا امام زمان
اسیر دست گناهم بیا امام زمان
هنوز در ته قلبم امید باقی هست
در انتظار نگاهم بیا امام زمان
بدون ذکر تو هیچم خرابه ی عدمم
تمام عمر تباهم بیا امام زمان
ثمرزناله ندارم وحاصلی ازاشک
اثر نمانده به آهم بیا امام زمان
ز راه پاک شهیدان نرفته جاماندم
غریب گمشده راهم بیا امام زمان
اللهم عجل لولیک الفرج
التماس دعا دوستان عزیز
![]()
نوشته شده توسط زهرا در جمعه 14/11/90 ساعت 6:15 عصر موضوع | لینک ثابت
گل نرگس سحرخیز مدینه...کعبه منتظر توست...اللهم عجل لولیک الفرج
اسلام علیک یا اباصالح المهدی
ای مولای من
بس است این جدایی،
دیگر تاکی این فراق به طول می انجامد؟
آقامی دانم من لایق دیدارتان نیستم؛شمارابه خاطر دوستان خوبتان ظهور کنید.
بعد از هر جمعه که می آید و می رود،می گویم:
بازهم این رفت و تونیامدی.فقط نشسته ام نه تلاشی و نه کوششی.
به یاد این جمله«انتظار بهانهْ نشستن نیست؛بلکه انگیزه ایستادن است»افتادم وبه
خود گفتم:وای....
آیابرای امام زمانت کاری کرده ای؟
آیا مثل کوفیانی یا مثل یاران امام حسین(ع)؟
باخود گفتم کوفیان حداقل مقدمات رااول فراهم کردند؛آیاتومقدمات را فراهم کرده ای؟
و همهْ پاسخ ها نه و نه ونه بود
چشــم آلوده کجا، دیدهْ دلدارکجا؟
دل سرگشته کجا؛وصف رخ یار کجا؟
قصــــهْ عشق کجا،وین سر بیــــــــدارکجا؟
مــــردم کوفــــــــــه کجا؛العجــــــــــــل یارکجا؟
لفــظ بی کار(عمــل)کجــــــــا؛منتــــــــظر یارکجـــا؟
از هر که مى پرسم مى گوید جمعه مى آیى، امّا کدام جمعه؟
در روزگار تیره ما هر روز جمعه است وجمعه ها صبح و شب ندارند
و همه عصرند.
گفتم تا جمعه دیگر چند آدینه مانده است؟!
گفت: یک یا زهراى دیگر، گفتم: زهرا را تو مى شناسى؟!
گفت: همان نیست که شب هاى جمعه و صبح جمعه پرده
خوان خون است و دستى بر پهلوى شکسته دارد،
گفت: و همانى نیست که کبوتران فرج را در غروب
جمعه یک به یک بر بام انتقام مى نشاند؟!
من میان حضور و ظهور تو سرگردانم و حیران،
نمى دانم از توکدام را بخواهم، اگر حضور را بخواهم،
ترس آن دارم که چشمانم لیاقت دیدن تو را نداشته باشد
و اگر ظهور را خواهم، نه، نمى توانم ظهور را بخواهم،
چون خود نیز مى خواهى ظهور کنى
امّا وقتى تنها وغریبى چگونه ظهور کنى؟
وقتى یار و یاورى ندارى چگونه ظهور کنى؟
آخر همه این ها که مى خواهند ومى گویند که یار و یاور تو هستند،
انسان هاى جدا خورده از رنگ هستند
فروغ دیده نرگس ...
مولای غایب غریبم! سرسلامت باد ما را در غم شهادت بابای شهیدتان پذیرا باشید؛ ای غمگین ترین شیعه در عصر غیبت :

محمد بن حسن گفت نامه ای به امام عسگری علیه السلام نوشتم و از تنگدستی شکایت کردم سپس با خود گفتم مگر امام صادق علیه السلام نفرمودند که فقر و تنگ دستی با ما بهتر از توانگری با دیگران است و کشته شدن با ما بهتر از زنده ماندن با دشمنان ما است. امام در پاسخ نوشت: هر گاه گناهان دوستان ما زیاد شود خداوند آنها را به فقر گرفتار می کند و گاهی از بسیاری از گناهان می گذرد. هم چنان که پیش خود گفته ای تنگدست بودن با ما بهتر از توانگری با دیگران است. ما برای کسانی که به ما پناهنده شوند پناه گاهیم و برای کسانی که از ما هدایت بجویند نوریم. ما نگهدار کسانی هستیم که برای نجات از گمراهی، به ما متوسل می شوند.پند و نصیحت امام
کعبه دل بنا شده به سمت و سوی سامرا
بانگ زند ناله ی دل ، ز نـــــاله های سامرا
ناله ی مادری رسـد ز کوچـــــه های سامرا
کرب شده بلا شده کربُبلای ســــــــــــامرا
که چشم ژاله می دمد ز لاله های ســـامرا
مهدی بیا ظهور کن ز جــــــمعه های سامرا
صلای را جواب گوی ز جـــــــــای جای سامرا![]()
نوشته شده توسط زهرا در جمعه 7/11/90 ساعت 6:56 عصر موضوع | لینک ثابت
یا ابا صالح
در سحرگاه نماز با تیمم!من چه کنم؟
گرچه آن چشمه دیدار تو نایل نشوم! من چه کنم؟
باده نوشیده و مستم به پریشانی من!از نخند اگر از باده این میکده ها باز ننوشم!من چه کنم؟
خسته ام بی ردو پی رفته ای و گم شده ای گر تو را باز نیابم خود بگو!من چه کنم؟
غرق گشتم به سرابی که تو را دیدم دوش!گر به دریای خیالت نشوم غرق بگو!من چه کنم؟
خاطرم نیست؟!کجا گمشده ام!سمت غروب؟اگر از راهنمایی توغافل بشوم!من چه کنم؟
تو هنرمند زمانی بکش این صبر مرا اگر از صبر تو غافل بشوم!من چه کنم؟
درد من درد عجیبی است در این شهر غریب!جمکرانت به حضورت چو نبینم!من چه کنم؟
مقدم اشک...........
بینوایم نوای من مهدیست/درد مندم دوای من مهدیست
من غریبم در این زمان ,ولی/مونس و آشنای من مهدیست
گر چه از داغ هجر میسوزم/راضیم.چون شفای من مهدیست
گه به یادش ز خواب بر خیزم/نیمه شب دعای من. مهدیست
من نخواهم بهشت بی مهدی/جنت با صفای من مهدیست
در دم مرگ با ولایت او/آخرین حرف نای من مهدیست
چون قیامت ز خاک برخیزم/اندر آنجا ندای من مهدیست
آن که در روز حشر میبخشد/از عنایت خطای من مهدیست
از تمامی دوستان که تو این مدت تنهام نذاشتید برا بابام دعا کردین یه دنیا ممنون
اجرتون با مولا مهدی صاحب زمان(عج)
التماس دعا دوستان
نوشته شده توسط زهرا در پنج شنبه 8/10/90 ساعت 9:47 عصر موضوع | لینک ثابت

آقای من ؛
مولای غریب من ؛
ای مسافر بیابان های تنهایی ؛
می خواهم غربتت را حکایت کنم ؛ غربتی که دوازده قرن ریشه کرده ؛ غربتی که اشک آسمان و زمین را جاری ساخته ؛ غربتی که اجداد طاهرینت پیش از تولدت بر آن گریسته اند .
از کجا آغاز کنم ؟ از خود بگویم یا از دیگران ؟ از نسل های گذشته بگویم یا از نسل امروز ؟ از دوستان شکوه کنم یا از دشمنان ؟ از عوام گلایه کنم یا از خواص ؟
از آنان بگویم که خاطر شریف تو را می آذارند یا از آنان که دستان پدرانه و مهربانت را خون ریز معرفی می کنند ؟
از آنان که چنان برق شمشیرت رابه رخ می کشند که حتی دوستانت را از ظهورت می ترسانند ؛ یا از آنان که تو را به دور دست ها تبعید می کنند ؟
از آنان که تو را دست نیافتنی جلوه می دهند یا از آنان که به نام تو ، مردم را به دکه های خویش فرا می خوانند ؟
از آنان که همواره بر طبل نومیدی می کوبند و زمان ظهورت را دور می پندارند یا از آنان که تو را آنگونه که خود می پسندند و نه آن گونه که هستی و می خواهی نشان می دهند؟
آنان غیبتت را به منزله ی " نبودنت " تلقی می کنند !
از آنان بگویم که برای ظهور تو وقت تعیین میکنند یا از آنانی که برای وقت ظهورت فیلم هم میسازند ؟
چه میدانند که خود آقا هم وقت ظهورش را نمیداند ... !!!!
مولای من .............
نمیدانم چه کسانی واقعا تو و ظهورت را میخواهند ؟؟!؟!!؟ ففط خود می دانی و خدا !
اما این را خوب میدانم طولانی شدن غیبت بدلیل کارهای ناشایست انسان ها ، ظلم و ستم و .... می باشد .
از خود شروع می کنم که هر کس از خود شروع کند ، امر فرج اصلاح خواهد شد ....
می خواهم به سوی تو برگردم ؛ یقین دارم بر گذشته های پر از غفلتم کریمانه چشم می پوشی ؛ می دانم توبه ام را قبول می کنی و با آغوش باز مرا می پذیری ؛ می دانم در همان لحظه ها ؛ روزها و سال های غفلت هم برایم دعا می کردی.
من ازتو غافل بودم اما تو همچون پدری مهربان دور ادور مرا زیر نظر داشتی . العفو ... العفو ....
یا علی مدد
.:. برای نزدیک تر شدن هر چه زود تر ظهور آقا امام زمان ( عج ) صلوات ! .:.
الهم صلی علی محمد و آل محمد ( و عجل فرجهم )

خـدایــــا
اشکهایم را می بینی که بر گونه های خیسم می غلتـند زبانم را که در دهان لرزان التماست میکند ؟
خدایا در نگاهم چه می بینی ، آرزویی مهال؟
آنکه هیچوقت به آن نمیرسم ، مانند خورشید و ماه ..
اما خدا .. فقط تویی که میتوانی روزی کوه را به حرکت در آوری
و خورشید و ماه را یکی کنی ..
وقتی با یاد تو کوزه بغز گلویم شکست.. اشک روان شد از نگاهم ..
آن نگاهی که به آسمان ، در جستوجوی توست ..
تو را نمی بیند.. امــا میـداند که خـدایی هست
خدایا دلم کوچک است و با کوچکتر بهانه ای می گرید
نگاهم کن..نگاهم کن.
خدایاهمه مریضها را شفا بده بابای منم شفا بده
خدایاخدایاخدایا بابام همه ی زندگیم
سلام خدمت همه ی دوستان عزیز بزرگوار
دوستان امروز 7 روز بابام بیمارستان تا دیروز کنارش بودم
برا بابام دعا کنید حالش خوب نیست قلبش خیلی ناراحت رگهای قلبش ضعیف شده دکتر گفته
نمیشه عملش کنیم منم همه ی امید زندگیم بابام امروز تو خونه بدون بابا دارم دیونه میشم
خدایا خدایا بابام امید همه ی زندگیم بدون بابا زندگی برا معنا نداره
از همه ی دوستان التماس دعا دارم![]()

بنام خدای پرواز آفرین خدای بزرگ باور دارم اگر مانند آینه صاف و صیقلی شوم اگر مثل آب چشمه زلال شوم اگر مانند ماه نورانی شوم درخواستم را برای پرواز بسوی خودت بر نمی گردانی خدای بزرگ تو میدانی که خسته ام و من می دانم که اینجا حرفی از جنس خستگی نباید بزنم پس لب فرو می بندم خدای بزرگ از این ساعت تمام اراده ام را بکار می بندم تا آن آینه و چشمه و ماه گردم تا اجازه پروازم آید آمین سلام خدمت همه دوستان بزرگواراز این که تو این مدت تنهام نذاشتید خیلی خیلی ممنونم از این که به سلامتی بابام دعا کردین اجرتون با مولا صاحب زمان عج خیلی خوشحالم که بابام بهتر شده دوباره به کانون گرم خانواده برگشته خونمون دوباره عطرو بوی خودشوپیدا کرده از همه ی دوستان بزرگوار کمال تشکر دارم یه دنیا ممنون دست همه عزیزان درد نکنه حسابی شرمنده شدم اجرهمه عزیزان به مولا مهدی صاحب زمان عج التماس دعا بزرگواران مهربون
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط زهرا در جمعه 18/9/90 ساعت 10:28 صبح موضوع | لینک ثابت
السلام علیک یا اباصالح المهدی(عج)
آمدنت تمام غنچههای ناشکفته عالم را شکوفا میکند، گل نرگس بیا که نرگسهای عالم مست عطر آمدنت هستند. بیا که... التماس دعا نقشه حرکت امام زمان


بیا که اگر نیایی یاسها را رمقی برای قد علم کردن به دیوارهای کاهگلی کوچههای انتظار نیست.
بیا که اگر نیایی حرفهایی که روزی تسلای دل هجران زدهمان بود، حتی برای قصة شبهای کودکانمان هم رنگی ندارد.
میگویند فکر کردن و عقیده داشتن به هر چیز در تحقق آن واقعه مؤثر است، پس چرا نیایی، تو به یقین میآیی، آمدن تو میعاد است. و خدا «لا یُخلِفُ المیعاد»، تو میآیی هر چند سالها روح و جان ما را گذر زمان فرسوده باشد. بیا که چون چنین شود، خاکهایی که در آن منتظرانت آرمیده¬اند، دوباره احیا میشود. [زمین را زنده میکند بعد از آنکه مرده باشد.]
بیا که تلفیق نگاههای منکران آمدنت و تلخی هجرانت، رمق از جان منتظران ربوده و صبرشان چون شمعی در سوختن پیدرپی در معرض فدا شدن است.
بیا که آمدنت زیباست چه باشم و چه نباشم، شکوه سایه ابدی پدرانهات همیشگی میشود و خستگی جان مشتاقانت به یکباره فرو مینشیند.
بیا که آمدنت بهانه زیستنمان شده و دلیل انتظار و انتظارمان.
هیهات ناامید شدن از لطف بیکرانه پدرانهات که واگذاریمان و حاشا که دستمان نگیری. تو کریم از اولاد کرامی.
بیا که آمدنت شکوفایی معنای واقعی عشق و ایمان است.
دوستت دارم و منتظرت میمانم.

نوشته شده توسط زهرا در جمعه 29/7/90 ساعت 10:30 صبح موضوع | لینک ثابت


خیلی ناراحتــــــــــــــــــــــــــــــم
اندازه تمــــــــــــــــــــــــــــام آسمونا
خدایا، کمکم کن مراقب گفتارم باشم تا دلی را با حرفی نرنجانم.
خدایا، کمکم کن مراقب رفتارم باشم تا کسی را دلگیر نکنم.
کمکم کن غرور کسی را نشکنم؛
احساس بزرگی و برتری بر کسی نکنم.
کمکم کن خواستههای خود را بر خواستههای دیگران مقدم ندانم.
یکتای مهربانم، کمکم کن خارج از توان کسی از او انتظار و توقع نداشته باشم.
نوشته شده توسط زهرا در جمعه 8/7/90 ساعت 12:30 عصر موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
ولادت بزرگ بانوی دو عالم حضرت فاطمه زهرا (س)مبارک
بابا جونم تولــــــــــــــــــــــــــــدت مبارکـــــــــــــــ
السّلام علیک ایّتها الصدّیقه الشّهیده فاطمه الزّهرا(س)
لمس خدا
داستان چهل روز نماز
ای مولای من مهدی جان
حرف دل
التماس دعا خیلی زیاد دارم
به یمن آمدنت
به سه ساله ی حسین فاطمه پناه بردم .
[عناوین آرشیوشده]
درباره وبلاگ
![]()
زهرا[91]
تنهایی
خداوندا
مگر نهاینکه من نیز چون تو تنهایم
پس مرا دریاب
و به سوی خویش بازگردان
دستان مهربانت را بگشا
که سخت نیازمند آرامش آغوشت هستم
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
سایر امکانات
POWERED BY