تو نيستيّ و کسي نيست در حوالي عشق
ببين چه آوردي بر سر اهالي عشق
تو نيستي و کسي نيست تا افاقه کند
براي آغوش و بازوان خالي عشق
همين که ابر نبارد از اعتصاب غمت
همين که قلب کوير و دل سفالي عشق،
ترک ترک به خداوند التماس کند
همين خودش يعني مرگ احتمالي عشق
نه! التماس هم از او گمان ندارم هيچ
چنين که ايمان آورده ام به لالي عشق
تو نيستي و سکوت آخرين حضور صداست...
صداي فاتح! پژواک پر توالي عشق!
به جست و جوي تو پاپيچ کوه و دره شديم
کجاست مقصد اين جاده شمالي عشق؟...